تبليغاتX
اولین رادیو اینترنتی ادبیات ایران پادکست
 
   
     
 
 
 

درود.صدای،
ماراازاستودیو پنجاه هشت پادکست سه پنج می شنوید..دراین برنامه به سالهادورپرتاب می شویم وبه سالهای دورفردا می رسیم باصدای رویایی بزرگ



برنامه را با اجرای مریم از اینجا دانلود کنید

 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج
 
 
 

بدون مقدمه

 

نمی دانم اسماعیل نوری علا را چگونه بنویسم..اسماعیل نوری علا / اسماعیل نوری علاست.یک دنیا جستجو ازدهه های گذشته تا دهه های فردا..(لطفا درونش جستجو کنید!!!)

نوری علا را زمانی شناختم که تازه از مرگ منوچهر آتشی می گذشت..گذشته بود چند روزی..وما در حسرت مرگ شاید کلمات را کنار هم قرار می دادیم تا این مرگ بوی بهتری برایمان داشته باشد..کلمات کنارهم قرار گرفتند..وبعد کلماتی که به شکل دقیق کلمه بودن از سمت جهانی دیگر به سمت جهان من می آمدن ..این کلمات دکتر اسماعیل نوری علا نام داشتند..انسان کلمه..انسان صندوقچه ی  خاطرات قدیمی...وانسان رفیق سال های بعداز نوشتن..به احترام تمامیت اسماعیل نوری علا وبه پاس داشت زمانی های که برای نسلهای مختلف ..ابرشد ..وبارید..ناما جعفری

TinyPic image

از سمت چپ ایستاده: پدرم سرهنگ حیدر نوری علا، پسر عمه ام منوچهر ملک محمدی نوری (نامزد خواهرم مینو). نشسته: مادرم اقدس منوچهری، خواهرم مینو. من در میان دو برادر بزرگترم اسماعیل (پیام)، و محمد (سیام) نوری علا ایستاده ام.
 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 

یک ... دو .... سه

صدای ما را ازشعرها و فاصله ی  بین این گوشتان تا آن گوشتان می شنوید..فکر کنید ،داریم دریک صبح زود که ازشب گذشته آمد است بیدارمی شویم.وباید برنامه را برای سه نفر درست کنی یک آرش.دو ثریا وسه زیبا.اول باید بنویسم آرش اله وردی با عصبانیتش که هی توی دهانم می زند با بوکس..برش دوم ...آستارا در تکان تن کان ، اتو.تو.بوس می بینی وازچشم هایت می پرسی که ..این برنامه را با ثریا کهریزی ساختیم ،در تن کان های شدید یک اتوبوس لکاته...به مقصد دلتنگی های دریا...برش سوم ..زیبا کرباسی .شعرهای زیبا کرباسی را اینگونه بخوانید ...بله.. ناما جعفری


زیباکرباسی


 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 


رضا حیرانی


حکایت نوشتن از شمس لنگرودی حکایت تعریف چند باره‌ی یک داستان یا مثل قدیمی ست. شمس لنگرودی چهره تازه کاری نیست که لازم باشد در موردش معرفی نامه بنویسیم. مخاطب شعر فارسی به قدر کفایت یا دستکم به اندازه ی علاقه و جدیتش از او خوانده و شنیده است. اما حکایت این مصاحبه‌ی رادیویی داستانی دارد طول و دراز. قرار بود برای یک نشریه، یکی روزنامه و همینطور برنامه‌ی رادیویی سپنج با او گپی بزنیم که زدیم. من با روزنامه به حکایت‌ها افتادم. نشریه مورد نظر کمی تا قسمتی در چاپ شماره‌ی جدید تاخیر داشت و البته خود شمس لنگرودی گاهی در حین مصاحبه در گوشی به ما حرف هایی زد که فکر کردیم دستگاه ضبط کننده‌ی صدا هم مثل ما بلد است حرف را در دلش نگه دارد که نگه نداشت پس تصمیم گرفتیم باز هم کمی تا قسمتی آن بخش از صحبت‌هایمان را برای خودمان و روز مبادایی که کاش... (بماند) نگه داریم پس تا آن روز که ما و شمس‌ها و دیگران بتوانیم با فراغ بال هرچه دل تنگمان می‌خواهد بگوییم به همین گفتگوهای از صافی گذشته گوش دهید. نکته‌ی جالب برای من یکی احترامی بود که شمس لنگرودی به تماس گیرندگان تلفن همراهش می‌گذاشت هیچکس را از جواب دادن محروم نکرد پس اگر آن وسط‌ها  دیدید من و ناما و دوست عزیزی که از طرف نشریه مربوطه آمده بود با خودمان درگیریم و حرف‌های بی ربط به مصاحبه  می‌زنیم حکایت همان احترام و تماس ها بود. آخر قصه اینکه شکم گرسنه‌ی ما چه عذابی کشید وقتی به محض رسیدن به دفتر شمس لنگرودی  او را مشغول لذت بردن از وعده‌ی غذایی‌اش نیم روزی‌اش دید. نوش جان جناب لنگرودی عزیز که مهربانانه ما را تحمل کرد با تماتم شیطنت‌ها و گیر دادن‌هایمان در حین مصاحبه...


در دانشگاه سیدنی


 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 


اینجا ایستگاه رادیویی صدای مستقل ادبیات ایران...استودیودیجیتال اف بهرگ..با هم به شعری از

علی آدینه گوش می هیم...از دوست وهمکارم فرشید برای تهیه این برنامه سپاس گذارم...

اینجا ایستگاه رادیویی صدای مستقل ادبیات ایران...استودیودیجیتال اف بهرگ

این یه شعر نیست و به نظرم خیلی معلومه که ... 

       فقط تقطیعش کردم

      هی ها زنده به گور

         من بکای سنگهای سیاه

صداها به تمامی نمی رسند .

       تا بیایند و بشنوی  

       نیمی از جانشان را ازدست داده اند.

       آنها به کشتن خود مشغولند . به کشتن یکدیگر.

       صداها 

       صداصداها

       چون خش خش جاروی رفتگران

       که هر بام داد می آیند       به پاکیزه کردن شهر تظاهر می کنند و 

       می روند

       وهیچ ردی از خود به جا نمی گذارند


 

 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 


باد در کوچه هايم پيچ مي خورد
ملين ِ باکلاسي بفرست به اين شهر !
آسمانم گيج مي رود که روسپي خانه بالا مي آورد
سينه بندها و گلدان ها ........ کمپوزيسيون ِ مذهبي .......

و پروانه اي که در مستراح
                                         ... پاهايش را از هم وا کرده ...


 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 

الو!

مامان؟

مامان؟

پسرت مريض شده

                  پسرت

      بهترين مريضی دنيا را گرفته

مامان!

قلب پسرت

گُر گرفته...

این ها تکه های از شعر مایاکوفسکی بود



 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 


چیزهایی که می خواهم درباره ی می خواهم چیزی نمی دانند

چیزی نمی خواهند دوستانی که ندارم از دوستانی که ندارم

می توانم وقتِ احوالپرسی از کسی یک دست قرض بگیرم

 ودست کسی را نگیرم

دارم   دوباره می میرم


برای خواندن نظرات به اینجا بروید


 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 

نوشتن از خویی آن هم اسماعیل را نمی توان به بزرگی یک کلمه نوشت یا خواند باید به بزرگی خود اسماعیل خویی دید وشنید  

صمصام کشفی

يک پنجره ست شاعـر

خلاصه يی در معرفی شاعـر نام دار ايران اسماعيل خويی

 

هرگاه سخن ازدکتراسماعيل خويی و معرفی ی  او  به ميان می آيد من بی اختيار به ياد اين بخش از شعر ِ

« با آسمان » او می افتم  که شاعر را « يک پنجره » می بيند: 

"  يك پنجره ست شاعر /  شاعر كسی‌ست كه می‌پرسد /  و سخت می‌ترسد: /  و از همين روست/ كه رو به‌آفتاب /  می‌نشيند؛ /  و هرچه‌هست‌، /  حتّـا‌، /  آن مخملِ سياه را نيز /  بازيچه‌ئی به‌دستِ رنگرزِ آفتاب می‌بيند؛ /  و‌، ‌مثلِ آفتاب‌پرستی هشيار‌، /  درمخملِ سياهی‌ی شب حل می‌شود: /  يعنی‌كه‌، درسپيده‌ی فرجام‌، /  به‌آفتاب بدل می‌شود "


 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 

چه شد که ناگهان يادم آمد به آن چهلمين پله؟ آنهم پس از گذشتِ اينهمه سال؟ راست است که حالا، همينطور که دراز کشيده‌ام روی تخت، هيچ کار ديگری ندارم جز آنکه فکر کنم به همه چيز؛ به «س» که وقتی می‌آيد به کلاس من دلم می‌لرزد و می‌دانم که او هم دلش می‌لرزد و يک ضربه، فقط يک ضربه‌ی کوچک کافیست تا اين ديوار شيشه‌ای فرو ريزد و نميزنم اين ضربه‌ی کوچک را چرا که می‌ترسم؛ و نميزنم اين ضربه‌ی کوچک را؛ چرا که می‌ترسم؛ می‌ترسم از همه چيز...

گروه مشتاق: مجید خلج، رضا قاسمی، زنده یاد  محمود تبریزی زاده

برای دانلود وردی که بره ها می خوانند به اینجا بروید



 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج
 
 
 

در بیست و سوم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷در بیست و سوم اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۵، جامعه ی نویسندگان ایران، یکی از مطرح ترین چهره های داستان نویسیِ معاصر ایران، غزاله علیزاده را از دست داد. او در جنگل های جواهردِه رامسر، خود را کُشت. پیکر او در امام زاده طاهر کرج، به خاک سپرده شده است. غزاله، در سال ۱۳۲۷ در مشهد بدنیا آمد و لیسانسِ خود را از دانشکده ی حقوقِ دانشگاه تهران دریافت کرد. او نوشتن را از دوران جوانی آغاز کرد که بیشتر این نوشته ها در نشریات ادبی دهه ۴۰ به چاپ رسیده است. اولین کتاب غزاله علیزاده «بعد از تابستان» است که در سال ۱۳۵۵ منتشر شد. سپس، «سفر ناگذشتتنی» مجموعه سه داستان کوتاه است. که در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسید. با چاپ داستان بلندِ «دو منظره» در سال ۱۳۶۳، اعتبار ادبیِ او دو چندان شد. انتشار رمان دو جلدی «خانه ادریسی ها» در سال ۱۳۷۰ و «چهار راه» مجموعه ی چهار داستان، نام او را به عنوان نویسنده ای معتبر در قصه نویسی معاصر ایران ثبت کرد. آخرین نوشته ی چاپ نشده ی او «رؤیایِ خانه و کابوس زوال» است که در مجله ی «آدینه» نوروز ۷۵، چاپ شد.۵، جامعه ی نویسندگان ایران، یکی از مطرح ترین چهره های داستان نویسیِ معاصر ایران، غزاله علیزاده را از دست داد. او در جنگل های جواهردِه رامسر، خود را کُشت. پیکر او در امام زاده طاهر کرج، به خاک سپرده شده است. غزاله، در سال ۱۳۲۷ در مشهد بدنیا آمد و لیسانسِ خود را از دانشکده ی حقوقِ دانشگاه تهران دریافت کرد. او نوشتن را از دوران جوانی آغاز کرد که بیشتر این نوشته ها در نشریات ادبی دهه ۴۰ به چاپ رسیده است. اولین کتاب غزاله علیزاده «بعد از تابستان» است که در سال ۱۳۵۵ منتشر شد. سپس، «سفر ناگذشتتنی» مجموعه سه داستان کوتاه است. که در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسید. با چاپ داستان بلندِ «دو منظره» در سال ۱۳۶۳، اعتبار ادبیِ او دو چندان شد. انتشار رمان دو جلدی «خانه ادریسی ها» در سال ۱۳۷۰ و «چهار راه» مجموعه ی چهار داستان، نام او را به عنوان نویسنده ای معتبر در قصه نویسی معاصر ایران ثبت کرد. آخرین نوشته ی چاپ نشده ی او «رؤیایِ خانه و کابوس زوال» است که در مجله ی «آدینه» نوروز ۷۵، چاپ شد.
 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج ادامه مطلب ... | 
 
 
 
                              این بار به سراغ فروغ فرخزاده رفته با عروسک کوکیش



 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج
 
 
 

  

 

رادیواینترنتی صدای مستقل ادبیات ایران

 


            گزارش به همین نزدیکی ها




درود مخاطب مهربان...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماصدایتان رابفرستد...هرنوع فرمتی را قبول می کنیم حتا اگر روی صفحه گرام باشد..یا کاست های قدیمی ..با امید روزهای بهتر در آینده....


ایمیل همان ایمیل سپنج می باشد

3panjlitr@Gmail.com

 
 
   |    نوشته شده توسط سه پنج
 

 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور